محمد باقر شريعتى سبزوارى
278
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
طبيعت ادراكى انسان و حيوان بهگونهاى ساخته شده است كه به مجرد تصور و ادراك يك چيز مناسبى ، ميل و شهوتى در نهادش نمايان گرديده و يك نوع لذت از رسيدن به آن و يك نوع درد و المى از نرسيدن به آن برايش پيدا مىشود ، و سپس به انگيزهء لذت بردن و نجات دادن خود از رنج ، به دنبال آن مىرود ؛ مثلًا احساس گرسنگى مىكند و در اثر تجربهاى كه از لذت غذا خوردن دارد ، براى رسيدن به آن لذت به دنبال غذا مىرود ، ولى در عمل ، بهگونهاى است كه در ضمن ، طبيعت هم به مقصد خودش رسيده است . طبيعت در اثر فعاليت كمبودهايى پيدا كرده و نياز به « بدل ما يتحلل » دارد . با خوردن غذا هدف شعورى خورنده ، كه تنها لذت بود ، حاصل مىشود ، و در ضمن « بدل ما يتحلل » هم براى طبيعت تأمين مىشود . پس ادراك و طبيعت هر دو كار خودشان را انجام مىدهند : خورنده لذت مىبرد و طبيعت و ارگانيزم بدن نيز ما يحتاج خودش را تأمين مىكند ، ولى آيا اين دو كار نسبت به هم به كلى بيگانه و بىارتباطند و تصادفاً با يكديگر منطبق شدهاند و يا رابطه طبيعى دارند ؟ مثلًا ممكن بود بهطور ديگرى واقع شود ؛ مثلًا خورنده از خوردن سنگ و خاك لذت ببرد و معده نياز به مواد ديگر داشته باشد ، ولى تصادفاً اينجور شد كه خوردنىهاى لذيذ براى خورنده ، به درد طبيعت و جسم او هم خورده و نياز او را رفع مىكند ؟ آيا مطلب از اين قرار است يا نه ، هيچ تصادفى در كار نيست ، بلكه يك وابستگى وجود دارد ؟ منتها يكى از اين دو ، اصل و جنبهء محورى دارد و ديگرى فرع . اصل همان قوهء ادراكى است كه مىخواهد لذت ببرد و از رنج گرسنگى رهايى پيدا كند ، ولى براى رسيدن به اين هدف يك دستگاهى هم لازم است كه در راه رسيدن به لذت ، با دستگاه ادراكى همكارى كند و غذا را هضم و جذب كند تا زمينه براى خوردنها و التذاذهاى بعدى فراهم شود ؟ يا قضيه عكس اين است ، طبيعت بايد به مقصد خودش برسد ، و شخص فاعل را مسخر كردهاند و در خدمت آن قرار دادهاند ؟ در اينكه يك تناسب و هماهنگى شديدى بين اين دو وجود دارد ، جاى ترديد نيست و لذا هر حيوانى از آنچه طبيعت به آن نياز دارد لذت مىبرد و طبيعت هم به همان نياز دارد كه براى حيوان لذتبخش است ؛ مثلًا زن كه مجهز به دستگاه شير و